دل می برد به یغما ، فصل بهار طارم
گشته رقیب جنت ، باغ انار طارم
هر سرزمین، گل افشان، گردد به نوبهاران
امّا همیشه گلگون، باشد عِذار طارم
دلهای مردمانش ، چون آب چشمه ساران
جانپرور و معطر ، چون لاله زار طارم
بگذر به دشت و باغش ، خواهی اگر بنوشی
شهدابه ی محبّت ، از چشمه سار طارم
چون گیسوان جانان ، تا شاخ و برگِ زیتون
رقصان شد از نسیمی ، دل شد شکار طارم
انگور و سیب و گردو، گیلاس و توت و آلو
بر شاخه شِکرافشان ، در سایه سار طارم
هندوستان ِایران ، گرچه لقب گرفته
از هندُوان بَرَد دل ، امّا نگار طارم
چون سفره بهشتی ، رنگین وغرق نعمت
آیینه ی سخاوت ، زیبا؛ دیار طارم
چشمی که از دل و جان ، دید این بهشت کوچک
چون جان ِعاشق من ، شد بی قرار طارم
ای موسوی ز شعرت ، گویا و دلنشین تر،
ساز و نوای بلبل ، بر شاخسار طارم
سراینده : سید حسین موسوی www.hoseinmousavi.blogfa.com