20 سال گذشت، از شبی که به یک باره قهر طبیعت در منطقه طارم زنجان و رودبار گیلان به یک باره مردمی را که بیشتر آنها در خواب بودند، گرفتار رنجی عظیم و مصیبتی جانکاه کرد که هنوز با گذشت سالها از گذشت آن، اثرات این زلزله هولناک بر پیکره مردمان آن باقی مانده است.
در گرماگرم دیدارهای جام جهانی 90 ایتالیا و نیمه دوم بازی برزیل - اسکاتلند بود که به یکباره غرشی عظیم مناطقی از شمال و شمالغرب کشور را در نوردید، به گونهای که بخشهایي از استانهای گیلان، زنجان و قزوین فعلی ( قزوین در آن روزها هنوز استان نشده بود و جزء استان زنجان محسوب میشد) را به شدت لرزاند و مانع از آن شد مردمی که پای تلویزیونهای سیاه و سفید بلر قدیمی نشسته بودند و منتظر بازی نمایشی برزیلیها بودند، بتوانند بازي را تمام كنند.
جنبش ویرانگر زمین و غفلت از آمادگی در برابر این پدیده طبیعی در آن آخرین بامداد بهاری، چنان زخمی به چهره شهرستان طارم زد كه هنوز هم در آلام و رنجهای عمیق ناشی از آن پس از سالها بر قلب و روح بازماندگان آن فاجعه غمبار و بسیاری از ایرانیان دیده میشود.
زلزله مصیبتبار ۳۱ خرداد ۶۹، بر اساس آمارهای غیر رسمی تا ۳۷ هزار كشته و ۴۰۰ هزار بیخانمان (در طارم، رودبار، منجیل و ...) بر جای گذاشت و با تخریب ۱۰۰ هزار واحد ساختمانی، یكی از بزرگترین خسارات را به مناطق شهری ایران در قرن بیستم وارد کرد و شهرها و روستاهای فراوانی را به شدت تخریب كرد.
زلزله ۳۱ خرداد ۶۹ در استانهای گیلان و زنجان در ساعت ۳۰ دقیقه بامداد به وقت ایران به وقوع پیوست و در رودبار و توابع آن، طارم در شمالغرب زنجان و منجیل و توابع آن به محدوده شعاع ۱۰۰ كیلومتری خسارتهای مالی و جانی به دنبال داشت. این منطقه از توان لرزه خیزی بالایی برخوردار است و مطابق نقشه خطر زمین لرزه ایران (مانوئل بربریان ۱۹۷۷) در معرض تخریب متوسط VII تا زیاد (VIII,IX,X) قرار دارد و در هزار سال اخیر ۱۶ زلزله با بزرگی بیش از ۶ ریشتر در این منطقه به وقوع پیوسته است.
چند ساعت پس از وقوع زمین لرزه اصلی، چندین پس لرزه در مواردی با بزرگی بیش از ۵ اتفاق افتاد؛ بهطوری كه تا ۹ روز پس از وقوع زلزله، ۱۷ پس لرزه بیش از ۴ و ۳۵ مورد تا ۴ ماه پس از آن با بزرگی بیش از ۴ ثبت و گزارش شده است.
تصویری که در روزهای پس از وقوع زلزله در طارم وجود داشت، بسیار غمگین و تاسف بار بود. زنان پیری که بر کپهای از خاک نشسته بودند و با دستان خویش این خاک را میکندند و به دنبال پیدا کردن عزیزان خود و در مواردی نیز کشیدن اسباب و لوازم خود از زیر خاک بودند. احشامی که سر بریده آنها و بدن پاره پاره شدهشان از زیر خاک بیرون زده بود و مشخص میکرد که اینجا زمانی طویلهای بوده و هم اکنون هیچ چیز از آن باقی نمانده است.
هنوز در آن سالها بیشتر خانهها از داشتن وسائل خنککننده و حتی یخچال محروم بودند و این برای مردمی که در اوج فصل گرما قرار داشتند و هیچ وسیله خنک کنندهای نیز در منطقه یافت نمیشد، بسیار سخت و طاقتفرسا بود. ماشینهایی نیز که در آن روزها مجبور بودند، یخ را از زنجان خریداری کنند و رنج سفر 6 ساعته به طارم را در راههای خاکی آن روز بپیمایند، چندان کفاف نمیکرد؛ چه بیشتر یخهای خریداری شده که در زیر چادرهایی پوشیده میشد تا آب نشود، به دلیل گرما و دوری راه سالم به مقصد نمیرسید.
کشاورزانی که در آن فصل، محصولاتی را کشت کرده بودند، دیگر وقت کافی برای آبیاری محصولات خود نداشتند و با یک نگاه کلی به زمینهای کشاورزی طارم میشد بیآبی این زمینها را به وضوح درک کرد که از شدت بیآبی، از سبزی به زردی گرایش پیدا کرده بودند، چه صاحبانشان یا تنها به دنبال یافتن آب برای غسل دادن اجساد عزیزان خود بودند و یا اصلاً صاحبی وجود نداشت که بتواند زمین را آبیاری کند.
در زلزله طارم بیشتر روستاها تا آن روز از تکنولوژی روز بیبهره بودند و بیش از 90 درصد منطقه از داشتن آب سالم و حتی برق محروم بودند و به شیوه کاملاً سنتی روزگار میگذراندند. به گونهای که شبها با چراغ نفتی و فانوس به دنبال رتق و فتق امور خود بودند و برای استحمام نیز یا از آب رودخانهها استفاده میکردند و در روستاهای کمی برخوردار، از تنها حمام روستا که صبحها به زنان و بعد از ظهرها به مردان اختصاص داشت، بهره میبردند.

همن عدم پیشرفت منطقه باعث شده بود تا حتی دسترسی به برخی روستاهای دور افتاده با کندی مواجه شود؛ به گونهای که امدادرسانی به برخی روستاها پس از گذشت روزهای متمادی از وقوع زلزله اتفاق افتاد که عملاً این امدادرسانی، بسیار دیرتر از آنچه که مورد نیاز بود صورت گرفت. همچنین به دلیل نبود راه دسترسی مناسب به طارم، امداد رسانی در مواردی نیز به استفاده از هلی کوپترهای امدادی سازمانهایی از جمله هلال احمر صورت میگرفت که این کار نیز به دلیل قرار گرفتن روستاهایی در مناطق صعب العبور و نبود زمینه مناسب برای فرود این هلی کوپترها خود معضلی بزرگ بود.
به دلیل اینکه بسیاری از روستاها در مناطق نامناسبی واقع شده بودند، تعداد روستاهایی که پس از زلزله به مناطق جدید و با داشتن شرایط بهتر منتقل شدند، کم نبود. بسیاری از روستاها که هم اکنون در طارم از موقعیت مناسبی برخوردارند، قبل از زلزله در مناطق بسیار دور افتاده و با عدم برخورداری از امکانات کافی زندگی می کردند که این عدم امکانات، شرایط طاقت فرسائی را برای مردم به وجود آورده بود. به همین دلیل میتوان گفت یکی از اندک منافعی که زلزله در برابر خسارات فراوان در طارم بر جای گذاشت، توجه جدی مسئولین به این منطقه و مردم سختکوش آن بود؛ به گونه ای که حتی شهرستان شدن منطقه حدود 10 سال پس از وقوع این زلزله صورت گرفت.
البته پس از گذشت 20 سال از وقوع زلزله 31 خرداد سال 69، شهرستان طارم و به رغم کمک های فراوان مردمی و دولتی هنوز زیرساختهای مناطق مختلف زلزله زده این شهرستان دچار مشکل است. امور زیر بنایی این شهرستان با توجه به گسیل کمکهای مردمی باید تاکنون حل میشد، یا معضلات آن به حداقل می رسید. اما زمانیکه مردم ماتم زده شهرستان طارم با مشکلات فراوان درگیر بودند بودجه های یارانه ای زلزله زدگان وارد استان زنجان شد ولی در شهرستانهای دیگر استان هزینه و سرمایه گذاری شد.کمکهای داخلی و خارجی برای سازندگی کمتر دست مردم منطقه را گرفت و اکثر مردم ساخت و سازها را با وام بانکی انجام دادند که اکنون بازپرداخت وامهای زلزله نیز معضلی برای مردم شده است.
در هر صورت زلزله سال 69 طارم، به گفته مسئولین، پیچیدهترین و پرخسارتترین زلزله تاریخ معاصر ایران بود که علاوه بر تخریب کامل سه شهر ایران، بسیاری از تاسیسات و شریانهای حیاتی نظیر نیروگاه، سد، پل و تونلها را تحت تاثیر خود قرار داد. نامقاوم بودن ساخت و ساز در این منطقه که البته مشکل بیشتر مناطق ایران است، باعث شد تا تلفات وسیع جانی و خسارتهای گسترده مالی در این زلزله رخ دهد. این زلزله با تخریب 100 هزار واحد ساختمانی، یکی از بزرگترین خسارتها را کشور طی قرن بیستم وارد کرد، اما سوال اصلی اینجاست که پیشرفت منطقه طارم پس از وقوع زلزله در مقایسه با شهرهای دیگری که در آن زلزله رخ داده از جمله اردبیل و بم چقدر بوده است؟