طبيعت بکر طارم در بهار شگفت انگيز و وسوسه گر شده است ديگر روح انسان را حال در حصار شهر و خانه ماندن نيست . از بس بهار امسال از خانه دور بوده ايم شرمسار خانواده و اهل و عيال هستيم و ليک تقصير از ما نيست از سالهاي دور بس کم آبي و بي آبي ديده ايم ميخواهيم امسال عقده ها را در طبيعت و در ميان زيباييهاي ان بگشاييم .

با اينکه در تقويم کميته براي اين هفته برنامه اي ديگر منظور شده بود قصد داريم از مهيب ترين و زيباترين دربند ها و بيشه هاي وحشي منطقه زنجان عبور کنيم امروز چهار شنبه 30 خرداد ماه ساعت 14 از فلکه کوچه مشکي به سوي سه راه اسلام آباد حرکت مي کنيم از کوي فرهنگ مي گذريم و به سوي روستاي سهرين مامن آهوان زيبا و يکي از مناطق زيباي گردشگري شهرمان رکاب مي گردانيم هوا نسبتا خوب وخنک است و بادي که از جلو درحال وزيدن است باعث خنکي و از ديگر سو موجب فشار بيشتر بر پايمان است سه راهي سهرين را پشت سر مي گذاريم و مستقيم به سوي روستاي ارمغانخانه حرکت مي کنيم ساعت 16:15 است و کيلومترشمار 41 را نشان مي دهد.
به راست و به سوي ارمغانخانه ادامه مسير مي دهيم در کيلومتر 43 به ارمغانخانه مي رسيم و از آنجا مسير را به سوي روستاي مشکين ادامه مي دهيم و در کيلومتر 48 به روستاي مشکين مي رسيم اين مسير خاکي را با مناظر زيبايش پشت سر مي گذاريم لازم به ذکر است براي رفتن به دربند کله سر در همين منطقه سه مسير وجود دارد ما از طريق روستاي مشکين مسير را ادامه مي دهيم زيبايي مسير مسحور کننده است و انگيزه کافي و لازم را براي رکاب زدن در ما ايجاد کرده است منطقه زيبا را در يک سربالايي تند سير مي کنيم هوا دلپذير و فرحبخش است مي مانيم و چند قطعه عکس از مسير و منطقه ثبت مي کنيم جلوتر مي رويم هرچه پيش تر مي رويم مسير واقعا عاليتر و زيباتر مي شود و جايي مي رسيم انگار دروازه اي است و بايد از آن گذر کنيم اينجا به جهنم قاپي سي (درب جهنم ) معروف است چرا که بعداز گذر از اين گذرگاه دربندهاي مهيب و هواي گرم طارمات در انتظار مسافرين عبوري است .
از گذرگاه رد ميشويم چهره منطقه عوض مي شود و جلوه اي ديگر مي يابد کوههاي سر به فلک کشيده و دره ها ي عميق وحشي و بيشه هاي وحشي تر که انتظار همه نوع وحوش را در اين بيشه ها بايد داشته باشي اين منطقه پر از خرس و گراز است جاده خاکي با شيب بسيار تندي ما را به طرف پايين هدايت مي کند زيباييها واقعا خيره کننده و شگفت انگيز است آري اينجا نيز جزو زنجان زيباي ماست جلوترروستايي در ميان جنگل درختان سر سبز ديده مي شود روستاي ذکر شده گلجين است که در دامن يکي از وحشي ترين و بکر ترين دربندهاي منطقه روزهاي زندگي را سپري مي کند ساعت 19 است و کيلومترشمار 65. ما اکنون درست در ورودي روستاي گلجين در کنار آنتن شرکت مخابرات از دوچرخه ها پايين آمده ايم و براي شب ماني و ادامه مسير فردا جهت مشورت با اهالي روستا با يکي از دوستان به داخل روستا مي رويم پس از گرفتن اطلاعات کافي به محل اتراق بر مي گرديم چادرها برافراشته شده و پس از صرف شام و کمي شب نشيني به درون کيسه ها مي خزيم ودر اين سکوت زيباي شب گلجين مي خوابيم تا فردا صبح .
امروز پنج شنبه ساعت 6:45 از گلجين به قصد روستاي کله سر دومين دربند زيبا و مهيب در مسيرمان حرکت مي کنيم از محوطه اي که چادر زده ايم به پايين مي آييم پاي در رکاب از جاده خاکي به بالا مي کشيم شيبي بسيار تند را بايد رکاب بزنيم و ارتفاع کم شده سرازيري هاي ديروز را بالا بکشيم مسير بسيار عالي و زيباست منطقه وحشي آنچنان بکر و دلفريب است که تندي و فشار سربالايي اصلا در نظر نمي آيد هرچه بالاتر مي کشيم ابهت و زيبايي منطقه بيشتر مي شود از اين بالا روستاي گلجين چه زيبا در آغوش طبيعت بکر آرام گرفته است چند قطعه عکس مي گيريم بايد جلو رفت هر طرف را مي نگري رشته هاي در هم تنيده کوههاي بلند و دره هاي عميق با انبوه جنگل درختان و بيشه هاي وحشي را به چشم خواهي ديد آفرين به طبيعت زيبا و بکر زنجان آفرين براين خلقت و خالق.
در حيرت و افسونم که چگونه زنجان و زنجاني اين همه مناطق بکر و زيبا و منحصربه فرد دارد ولي کسي به جز تعداد انگشت شمار از همشهريان اطلاعي از اين همه شکوه و عظمت از اين همه دارايي و نعمت ندارد چرا زنجان با اين همه نعمت از هر لحاظ (کشاورزي ، صنعت ، گردشگري000 ) عقب افتاده است ساعت 8:40 و در کيلومتر 73 به يک دوراهي مي رسيم که سمت راست به مشکين و سمت چپ به سوي کله سر خواهد رفت علفها در اين ماه از سال با گلهاي زيبا و رنگارنگشان تا بالاي زانو مي رسد جلوتر روستاييان در يک اکيپ 15 نفره مشغول چيدن علف هستند پيش آنها مي رويم و ازمحبت و مهرباني آنها بهره مند مي شويم بعداز استراحت و خوردن از چايي اتشين در اين بزم پرمهر و محبت.

باز پاي در رکاب مي کنيم لازم به ذکر است هرکس ما را با دوچرخه در اين منطقه مي بيند با تعجب به ما مي نگرد انگار ما را در مغز عقل نيست يا با ديوانه اي روبرو شده اند چرا که در مخيله اهالي ، عبور با دوچرخه در اين منطقه کاري دور از انديشه و بيهوده است جلوتر باز يک سربالايي وحشتناک در پيش است دوچرخه ها را با بار بيش از حد ، که با خود دوچرخه حدود 30 کيلوگرم است بايد با خود بکشيم شيب ها واقعا تند است بعضي جاها دوچرخه و بارش معضلي است و مثل سنگي بايد به دنبال خود بکشيم به هر تقدير به گردنه مي رسيم اکنون سرازيري و شيب تندي ديگر را بايد با اين بار طي کنيم ليکن منطقه و چشم انداززيبايش همه چيز را تحت الشعاع خود قرار داده است در ميان مناظر زيبا که هر طرف بيشه اي در بند کوهها و دره ها با درختان و بوته هاي در هم تنيده است جلو مي رويم .
در کيلومتر 80 به باغهاي روستايي محصور در ميان کوهها و دامنه هاي مهيب مي رسيم اينجا کله سر يکي ديگر از دربند هاي مهيب است ساعت 10:40 . در اول روستا درخت توتي است زير درخت پر است از توت شيرين و خوشمزه ؛ خودمان را مهمان اين ميزبان بي کلام مي کنيم و چند دقيقه بعد دونفر از ما براي شناسايي مسير و اطلاع يافتن از اهالي روستا به روستاي کله سر مي روند دقايقي بعد دوستان با لب و لوچه اي آويزان سر مي رسند اينجا نيز جوابمان کرده اند ضمن تعجب از شنيدن امدنمان با دوچرخه ها اظهار داشته اند که ديگر بالاتر راهي نيست و بايد پياده و بدون دوچرخه مسير را ادامه دهيد.
يا برگرديد از بخت ما قاطري هم براي حمل بارمان در روستا وجود ندارد درضمن گفته اند که بالاتر چشمه اي هست که مي توانيد زير آن بياساييد يکي از روستاييان با ظرفي از ماست و مقداري نان به پيشمان مي آيد از ايشان تشکر مي کنيم و به سوي چشمه حرکت مي کنيم در کنار برکه اي از آب چشمه سيراب مي شود لنگر مي اندازيم و جايتان خالي نان و ماست را تناول مي کنيم درهمين حين روستايي اي شهرنشين که قطعه زميني نيز در کله سر دارد سر مي رسد و از ديدن دوچرخه سر تکان مي دهد و انگار به وجود عقل و هوش ما شک کرده است مي گويد اين اين کار شما (آمدن و ادامه دادن مسير بادوچرخه) دور ازعقل است و شما حتما در راه جانتان را از دست خواهيد داد و ياآسيب جدي خواهيد ديد ساعت 12:20 بعداز شماتت و سرزنش روستايي خيرخواه و خوردن نان و ماست تصميم به ادامه دادن مسير مي گيريم و مسير را بي بازگشت مي دانيم از اينجا سختي هاي مسير جديد شروع مي شود راهي که بتوان هم خود و هم دوچرخه را با خود کشيد.
نيست سوار شدن که از محالات است به هر تقدير و مصيبتي بايد جلو برويم به راست مي کشيم و جلوتر مي رويم ساعت 13:30 ، است اکنون به جويباري رسيده ايم از آن رد مي شويم يکي از دوستان اشتباهي به راست رفته ؛ مي مانيم تا ايشان بيايد و پس از رسيدن او به چپ مي کشيم شيب تندتر و وحشتناک تر مي شود آفتاب داغ ، بار زياد خورجين دوچرخه ها و خود دوچرخه و شيب تند سربالايي اين يال همه و همه فشار سنگيني است که بر ما وارد مي شود ولي زيبايي و طبيعت بکر منطقه مشوق ما براي صعود است ساعت 14:48 به گردنه مي رسيم روستاي وروشان از اين بالا معلوم است روستايي بي سکنه که تنها در ان يک خانواده سکني دارد کوچ اهالي باعث خرابي خانه ها شده است حال بايد اين شيب تند را پايين بياييم .
باز همه اين فشار و خستگي همراه ماست بار دوچرخه ها فشار را صد چندان کرده اند گاهي دوچرخه با ترک بند و خورجين برمي گردد و گاهي کله مي کند به هر تقدير اين مسير نيز طي مي شود در ساعت 15:18 در کيلومتر 83 به وروشان مي رسيم جلوتر مي رويم تنها ساکن اين روستا مردي ميانسال از خانه اش خارج و با ديدن ما با بهت و حيرت از حضورمان با دوچرخه نصيحتمان مي کند که چرا سلامتي مان را به خطر انداخته ايم از دلسوزي و نصيحت ايشان تشکر مي کنيم حال نوبت پيرمردي است که با الاغش سر مي رسد ايشان ديگر نصيحت سرزنش گونه اي دارد مي گويد مگر عقل در سر نداريد چرا با دوچرخه آمده ايد سراغ از همه عاقل ترمان مي گيرد مي گوييم اگر داشتيم اين نبوديم به چايي و استراحت دعوتمان مي کنند داخل کلبه شان مي شويم با چايي از بچه ها پذيرايي و با محبت بسيار از ما ميزباني مي کنند.
از روستا خارج مي شويم طبيعت بکر و زيبا، مسحورکننده و دلفريب است به هر صورت بايد از اينجا نيز بگذريم به راست مي کشيم باز سربالايي بسيار تندي در پيش است از روستاي کله سر تا اينجا مسير سخت و شيب تند بوده و اصلا اجازه سوار شدن به دوچرخه ها را نداده است باز دوچرخه ها در دست با فشار تمام اين ارابه ها را به بالا هل مي دهيم بار زياد و به هم خوردن مرکز ثقل دوچرخه اجازه کول گرفتن دوچرخه ها را نيز از ما گرفته است گاهي درحين بالارفتن که واقعا فشار و انرژي زيادي را مي طلبد يکي از خدا براي ما عقل و براي خودش پول طلب مي کند شيب بسيار بسيار تند است (65 درجه حتي بيشتر ) انگار بايد از ديوار صاف با دوچرخه بالا برويم در ميان ما دو نفر کم سن وسال و حدود 18 ساله هستند واقعادر دلم احسنت مي گويم که چه انگيزه اي براي حرکت دارند هم سن وسالان اينها در چهارراه سعدي زندگي را به بطالت مي گذرانند .
ساعت 16:30 است که به گردنه مي رسيم و قصد پايين رفتن مي کنيم خطر و اضطراب فرود در همه تاثير منفي دارد شيب واقعا تند و ريزشي است مسير مالرو است و خاک وماسه مخلوط است دوچرخه ها از دست در مي روند گاهي خورجين و بارش آنچنان معضلي برايمان مي شود که توان مهارش از دست مي رود گاهي وسوسه ول کردن دوچرخه به مغزمان مي رسد ليکن بايد از اين مسير سخت به سلامت بگذريم ميزان انرژي مصرفي و کالري بسيار بالاست فشار و خستگي توان فرساست ولي اراده بر اين کرده ايم کل اين مسير را حتما سالم و با موفقيت طي کنيم جلوداري آقاي افشاريان باعث بالارفتن روحيه و امنيت خاطر بچه هاست ساعت 17:10 بالاخره اين شيب تند ديوارگون را تمام مي کنيم اکنون در کنار جويباري با آب زلالش نشسته ايم لباس مي کنيم و تني به آب مي زنيم اين منطقه بسيار بسيار زيباست طبيعت بهشت گونه منطقه خستگي لحظات قبل را از تن بيرون کرده است انگار لحظاتي قبل در زير آفتاب و در گرما و شيب بسيار تند با فشار مضاعف بار دوچرخه مواجه نبوده ايم اسم اين منطقه ارستان است تصميم به ماندن و اتراق در اين منطقه مي گيريم .
جلوتر مي رويم در دشتي زيبا زميني صاف را براي چادر زدن مي يابيم چادرها برافراشته مي شود ساعت 18 است منطقه ي زيبا را با فراق خاطر به نظاره مي نشينيم مسير تندي را که پايين آمده ايم در جلو رويمان است واقعا شيب بسيار تند و خطرناک است از چشم انداز زيباي منطقه چند قطعه عکس مي گيريم دونفر از بچه ها براي شناسايي مسير فردا مي روند و نيم ساعت بعد با نگراني برمي گردند و اظهار مي دارند مسير بسيار خطرناک و ريزشي است چگونگي ادامه مسير برنامه فردا را به روز بعد واگذار مي کنيم ولي من و آقاي افشاريان ، هردو نفر اتفاق نظر داريم که يک يال جلوتر را با هرچه فشارش تحمل کنيم و بالا بکشيم ولي از راه اصلي خطرناک عبور نکنيم. بساط شام را پهن مي کنيم و بعداز صرف شام آتشي روشن مي کنيم دور آتش حلقه مي زنيم صداي پرندگان وحشي چشم اندازبيشه هاي دربند کوهها و دره ها آرامشي مطلق در اينجا حاکم است ماه نيز شب ششم اش است و هلال آن با زيبايي تمام از آسمان نظاره گر زمينيان است از خستگي ساعات پيش اثري در جانمان نيست و فقط آرامش است و سکوت .
بچه ها يکي يکي به چادر مي روند و براي فردا و ادامه مسيرمان و رفع خستگي به کيسه ها مي خزند و من و يکي از دوستان مي مانيم تا پاسي از شب و در سکوت و آرامش بي پايان اينجا به دوردستها ي زندگي فکر مي کنيم به اين که چه کشور زيبايي داريم به اين نکته که چرا جوانان به جاي ورزش و نشاط زندگي را به بطالت و پوچي مي گذرانند در فکر چراهاي ديگر مانيز بعداز خاموش کردن آتش به کيسه ها مي خزيم و خود را به دست خواب مي سپاريم تا صبح فردا .
صبح روزبعد پس از صرف صبحانه و جمع کردن بساط و چادرها ساعت 6:20 از ارستان و محل استقرار چادرها حرکت مي کنيم قبل از ما آقاي افشاريان براي بازبيني مسير رفته و بر اساس تصميم ديروزمان راه مالرو ريزشي را به کنار مي گذاريم و از يک يال جلوتر با اينکه شيبش وحشتناک است بالا مي کشيم سربالايي و شيب حدود 50 يا 60 درجه است به صورت زيگزاگ مسير را بالا مي کشيم از ميان درختان و درختچه هاي جنگلي گاهي به علت بدي مسير از ميان شاخه ها ي درختان مجبور به عبور هستيم فشار مسير فوق العاده زياد است ساعت 8:20 به گردنه مي رسيم باز چشم انداز زيبا و متفاوتي در جلو ديدمان گسترده است اکنون قزل اوزن در آن دوردستها چون ماري پيچان و گردان از بسترش در سرزمين حاصل خيز طارم به سوي سد منجيل پيش مي تازد و سرزمينهاي زرخيز طارم را سيراب مي کند و جلوتر روستاي سرخ آباد (سهرآباد) در ميان باغات زيبا و انبوه چون نگيني در انگشتر به زيبايي تمام جلوه گر است.
شيب تندي تا سرخ آباد در پيش روست باز دوچرخه ها از ما آويزان اند و ما را با خود به پايين مي کشند عضلات کتف و دستها بار زيادي را بايد تحمل کنند ساعت 8:50 به سرخ آباد مي رسيم از روستا بيرون مي آييم چند دوست کوچولو پيدا مي کنيم سفارش تخم مرغ و نان محلي مي دهيم مردي ميانسال نيز در اين قضيه پيش قدم مي شود بيرون روستا در کنار رودخانه و زير درختان باغي اتراق مي کنيم بچه ها دقايقي بعد با دو سطل ماست و نان محلي سر مي رسند فورا نان و ماست را در سفره گذاشته و شروع به خوردن مي کنيم ساعت 10:10 از سرخ آباد حرکت مي کنيم و دو گردنه با شيب تند را بايد پشت سر بگذاريم گردنه اول طي مي شود سرخ آباد از اين بالا بسيار زيباست عکسي مي گيريم.
و ادامه مسير گردنه دوم پرفشارتر از اولي است بعداز طي 4 کيلومتر به منطقه اي بسيار بکر و زيبا مي رسيم انگار در شمال ايران هستيم کمي جلوتر مي رويم در نظرم منطقه آشناست يکبار سالها پيش از اين مسير رفته ام اري اينجا به دربند گرآوا خواهد رفت بهشتي زيباتر از دربندهاي ديگر افسوس وقتي براي رفتن به اين دربند نيست مسير را ادامه مي دهيم يک شيب تند را بايد پايين بياييم رودخانه قزل اوزن لحظه اي از چشم مان پنهان نيست اکنون در کنار اين رود زيبا رکاب مي زنيم ساعت 12:30 به روستاي کلوئيم مي رسيم کيلومتر شمار 104 را نشان مي دهد از روستا چند عدد تخم مرغ و وسايل ناهار را تهيه مي کنيم و بيرون روستا در پشت بام خانه اي که در زير درختان انجير پنهان است اتراق مي کنيم و ناهار را صرف مي کنيم بعداز صرف ناهار و کمي استراحت ساعت 14:25 حرکت مي کنيم باز دو سربالايي بسيار تند را پشت سر مي گذاريم و يک مسير زيبا را طي مي کنيم و ساعت 15:40 در کيلومتر 111 به روستاي زيبا که در بالاي تپه اي قرار دارد مي رسيم اينجا روستاي گوهر است مسير را ادامه مي دهيم نرسيده به روستاي انذر به چپ مي پيچيم تا از رودخانه و پل انذر عبور کنيم و به سوي درام حرکت کنيم.
مسير را توام با باد نسبتا شديدي بايد رکاب بزنيم بچه ها نوبتي دور مي دهند و پيش مي تازيم قزل اوزن نيز ما را همراهي مي کند مسير سربالايي است ولي لذت رکاب زدن کنار رودخانه از فشار سربالايي ها مي کاهد جلوتر مي رويم ساعت 16:16 و در کيلومتر 121 به درام مي رسيم به يک هندوانه خودمان را مهمان مي کنيم انرژي و آب از دست رفته را بايد جبران کرد ساعت 17 از درام خارج و به سوي سرخه ديزج حرکت مي کنيم هوا واقعا عالي است باد همچنان به سينه ها مي کوبد ولي اين بسيار بسيار از هواي دم کرده معمول در طارم بهتر است ساعت 19:30 به سه راهي سرخه ديزج مي رسيم کيلومتر 154 است بايد در اينجا چادر زده و شب ماني کنيم 2 نفر از دوستان به علت داشتن کار واجب فردا در شهر با ماشين بقيه راه را طي کنند بعداز کمک به سوار شدن و فرستادن آنها به زنجان چادر برافراشته مي شود و در يک هواي عالي شب را به صبح مي رسانيم.
امروز شنبه ساعت5 از خواب بيدار مي شويم بعداز صرف صبحانه ساعت 6:40 پاي در رکاب مي کنيم و استارت سربالايي ها ي نفس گير سرخه ديزج تا خان چايي را مي زنيم و در يک دور مناسب با کنترل نبض و ضربان و تنفس رکاب مي گردانيم حدود 20 کيلومتر سربالايي تند در انتظار ماست بايد مناسب مسير ، تنفس و ضربان را با پاي در رکاب تنظيم کنيم تا خستگي و جمع شدن اسيدلاکتيک در عضلات باعث کندي حرکت نشود اين مسير نزد دوچرخه سواران زنجان اهميت اساسي دارد شيب تند و ممتد اين مسير بدون اينکه تا بادامستان جايي از آن کفي و مناسب استراحت باشد ادامه دارد اين مسير تمرينات کافي و اصولي را مي طلبد باري شيب هاي تند سربالاييها را يکي يکي با عوض کردن نفر جلودار و خوابيدن در باد (خلا نفر مقابل ) پيش مي رانيم هواي مناسب که خنک و مفرح است و دور مناسب سبب طي مسير بدون هيچ مشکلي مي شود ساعت 40/10 در بادامستان هستيم در قهوه خانه بادامستان با تخم مرغ ، کره و مربا انرژي از دست رفته را جايگزين مي کنيم و بعداز کمي استراحت به سوي سه راه طارم زنجان رکاب مي زنيم سه راهي را پشت سر ميگذاريم و اکنون از اتوبان زنجان به سوي شهر حرکت مي کنيم ساعت 13 در عوارضي لباس دوچرخه از تن مي کنيم و دقايقي بعد در ورودي شهرمان هستيم .
کل مسافت طي شده : 230 کيلومتر
دوستان همراه و شرکت کننده در اين برنامه :
1- منصور افشاريان 2- خسرو حسني 3- حميد ابتکار 4- بابک افشاريان