|
 |
فهرست اصلي |
|
 |
موضوعات |
| |
|
 |
نظرسنجی سایت
|
|
|
|
|
 |
آرشیو ماهانه |
|
|
|
|
 |
آب و هوای طارم
|
|
|
|
|
 |
اوقات شرعی طارم |
|
|
|
|
 |
خبرنامه سایت |
|
|
برای اطلاع از آخرین مطالب ارسالی و بروز شدن سایت،به ما بپیوندید
| |
|
 |
آمار سایت |
|
|
|
|
 |
لینکستان از جنس طارم |
|
|
|
|
|
 |
دعوت به همکاری |
|
سلام،به وب سایت شهرستان طارم خوش آمدید،لطفا در نظر سنجی سایت شرکت نمائید،همچنین نظرات خود را در مورد مطالب سایت با ما در میان بگذارید
تمامی عزیزان اگر مطلبی در مورد طارم دارید،به آدرس پست الکترونیکی ارسال کنید .مطلب شما با نام خودتان منتشر خواهد شد.
کسانی که مایل به تبادل لینک هستن.ابتدا ما را بانام "وب سایت شهرستان طارم" لینک نمایند.سپس در قسمت نظرات اطلاع دهند.در اولین فرصت نسبت به لینکشان اقدام می شود.
|
|
|
 |
زنان برنج كار در شاليزارهاي وسيع طارم |
|
|
ميني بوس قرمز رنگ مدل 63 با صداي كشدار استارت تعميري اش روشن مي شود. راننده سر از پنجره بيرون مي كند و فرياد مي زند عجله كنيد. اين را البته با لهجه نيمه گيلكي مي گويد. ساعت شش عصر است، اما آفتاب تند هنوز پوست را مي سوزاند. با عجله دست و پا و صورت هاشان را در آب نهر مي شويند، مانتوهاشان را از داخل ساك ها و كيسه هاي نايلوني بزرگ در مي آورند، مي پوشند و مي دوند سمت ميني بوس قرمز با آن صندلي هاي رنگ و رو رفته و صداي گوشخراش اگزوزش. همه كه مي نشينند سه دستگاه ميني بوس از جا كنده مي شوند، سر بالايي خاكي را با سروصدا به سمت رستم آباد و استان گيلان ترك مي كنند. مسافران خسته عجله دارند براي زودتر رسيدن، برخي براي تدارك شام و برخي در آغوش كشيدن بچه هايشان كه يك روز ديگر را نزد پدر هايشان سپري كرده اند. ميني بوس هنوز بيش از سه كيلومتر از پنج كيلومتر جاده خاكي مزرعه به جاده اصلي را طي نكرده، چشم بيش از دو سوم مسافران را خواب پر مي كند. گردوخاك ناشي از حركت چرخ هاي ميني بوس بر سر و روي سنگ هاي كنار جاده ته نشين مي شود، آفتاب اما خيال غروب ندارد. شهرستان طارم استان زنجان در مجاورت استان گيلان قرار دارد و به دليل دارا بودن آب و هواي گرم و نيمه مرطوب تابستانه و معتدل و مرطوب زمستانه از مناطق مستعد توليد اكثريت محصولات زراعي از جمله برنج در سطح كشور محسوب مي شود. محصول برنج اين منطقه به دليل استفاده از آب سرد رودهاي فصلي كه از دو رشته كوه زنجان و طالش سرچشمه مي گيرند و نيز رودخانه بزرگ قزل اوزن از عطر و طعم خوشايند و مطلوبي برخوردار است. مزارع برنج منطقه در حاشيه رود قزل اوزن قرار دارند كه از غرب به سمت شرق جريان دارد. عمده ارقام برنج مورد كشت در طارم عبارتند از: صدري، صدري درام، صدري گوهر، علي كاظمي و هاشمي. بنا بر گفته مدير جهاد كشاورزي شهرستان طارم در سال جاري مجموع مساحت شاليزارهاي شهرستان به حدود 900 هكتار بالغ شده كه نسبت به سال گذشته بيش از 10 درصد افزايش نشان مي دهد. شالي به دو روش كشت مستقيم و كشت نشاء كشت مي شود و روش نشاء در صورتي است كه شالي به عنوان كشت محصول نوبت دوم پس از محصولاتي چون جو، كلزا يا سير مورد كشت و كار قرار گيرد، در غير اين صورت دانه هاي شلتوك به صورت مستقيم در كيل هاي آماده شده پاشيده مي شود. رسول سلگي معتقد است، مهم ترين اقدام در توسعه كشت شالي در منطقه سوق دادن كشاورزان به سمت كشت و كار مكانيزه است. وزير جهاد كشاورزي شهرستان طارم مي گويد: «با توجه به قطعه قطعه بودن اراضي و مساحت اندك اراضي شاليكاري، اجراي مكانيزاسيون نيز با موانع جدي مواجه است. بيش از 80 درصد كاشت شالي در طارم به روش نشاء يعني نشاندن بوته هاي 20 سانتي متري شلتوك در زمين هاي آماده شده، انجام مي شود و تمام اين مرحله به دست زنان و دختران شاليكار صورت مي گيرد.» اين زنان و دختران همه اهل يا ساكن رستم آباد و ديگر مناطق استان گيلان هستند كه در نزديكي شهرستان طارم قرار دارند. اكيپ هاي چند نفره زنان شاليكار براي كار در شاليزارهاي وسيع طارم صبح خيلي زود سوار بر چند دستگاه ميني بوس از رستم آباد به راه مي افتند. «كشت شالي در گيلان در حدود 30 الي 35 روز زودتر از منطقه طارم انجام مي شود و حتماً قبل از آخر ارديبهشت به پايان مي رسد. در طارم اما نشاي برنج در تير ماه انجام مي شود. شاليكاران رستم آبادي اول زمين هاي خودشان را كشت مي كنند، بعد مي آيند اين جا براي كار.» اين ها را رضا مي گويد، راننده يكي از همان ميني بوس ها كه علاوه بر رانندگي، وظيفه سرپرستي شاليكاران را بر عهده دارد، چيزي مثل سركارگر يا سرپرست زنان شاليكار. به سختي حاضر مي شود حرف بزند و اطلاعات بدهد، مي گويد: «كار من هماهنگي است، صاحب زمين ها فقط مرا مي شناسند، همه شان شماره تلفن مرا دارند، دستمزد روزانه و ساير مخارج را با من هماهنگ مي كنند و كاري با شاليكاران ندارند، طرف حساب زن ها هم من هستم، كار را به صاحب كار تحويل مي دهم و پول را مي گيرم و بين كارگرهايم تقسيم مي كنم.» تاكيد مي كند، مسووليت زنان شاليكار با اوست و روابط شان بيش تر از حد كارگري و سركارگري است، چيزي در حدود خواهر و برادري. «مي توانم هر روز تا 50 نفر كارگر را جابه جا كنم با سه ميني بوس. هر كشاورز هر روز هر تعداد كارگر نياز داشته باشد يك روز قبل اعلام مي كند، فردا صبح همان تعداد كارگر را برايش مي برم، غروب هم مي روم دنبالشان.» در مورد ميزان دستمزد كارگران، آقا رضا مطلقاً ساكت است فقط اضافه مي كند كه هزينه اياب و ذهاب كارگرها با خودشان است و هزينه خورد و خوراكشان بر عهده صاحب كار. حاجي صاحب زمين مي گويد روزي 10 هزار تومان بابت هر كارگر زن به رضا مي پردازد، حالا او چقدر به زن ها مي دهد خودشان مي دانند، لابد با همديگر قرارداد دارند و توافق آن ها به صاحب زمين ارتباط ندارد. آيا اين زنان و دختران بيمه هم هستند؟ رضا و كشاورز صاحب زمين فقط پوزخند مي زنند. افرادي مثل رضا بعد از پياده كردن كارگرها، صبحانه و ناهار را با صاحب زمين و كارگر مي خورند بعد ميني بوس را مي كشند زير سايه يك درخت; زيراندازي پهن مي كنند در سايه انداز درخت و ميني بوس و به استراحت مي پردازند. يك استراحت مطلق و اصولاً بي دغدغه در جوار بساط چاي و سيگار پياپي، مگر اين كه خداي ناكرده حادثه اي براي كسي پيش بيايد و سركارگر را از جايش بلند كند كه اين ديگر اوج بدشانسي يك سركارگر به شمار مي رود. از دور حتي صداي آوازشان به گوش مي رسد. يك گروه 17 نفري زن و دختر در حال نشاء زدن در داخل يك كيل بزرگ شالي هستند. دو نفر بوته هاي شالي را از خزانه حمل مي كنند تا دم دست كارگرها. در دو جانب كيل، دو فلاسك بزرگ آب يخ گذاشته اند كه با حركت دسته، جابه جا مي شوند. يكي از همين زن ها وظيفه آشپزي براي گروه را بر عهده دارد. تهيه مواد اوليه و مورد نياز براي ناهار بر عهده صاحب كار است. اسمش بانوست. با خنده مي گويد: «اين حاجي (صاحب زمين) خسيس است. در محل ما براي هر چهار نفر يك مرغ مي دهند ولي اين حاجي براي هر پنج نفر يك مرغ مي خرد.» تركيب سني شاليكاران بسيار متنوع است. كم سن و سال ترين عضو اين گروه 17 نفري، دختري است با 13 سال سن. هيكلش درشت تر از 13 سال نشان مي دهد. اسمش حميراست و همراه مادرش مي آيد سر كار. زينت، بانوي 52 ساله، گيس سفيد گروه است و بسيار پرتجربه در زمينه شاليكاري. دخترها مدرسه هم مي روند. فصل كشت و وجين برنج فرصت مناسبي است براي اين كه مقداري از بار هزينه هاي تحصيل را از دوش خانواده بردارند. «هر چقدر مزد بگيرم، مي رويم رشت از آن جا براي خودم وسايل مي گيرم با لباس، مانتو، كفش.» و خنده اش مي گيرد. «بالاخره بايد عروسش هم بكنيم، دختر جهاز مي خواهد.» اين را مادر حميرا اضافه مي كند. «شب كه مي رسيم خانه تمام اين جاهايم درد مي كند، كمرم از همه بيش تر.» اشاره مي كند به زانوها، شانه ها و آرنج هايش. «شوخي نيست، روزي هشت ساعت توي آب و گل و زير آفتاب كار مي كنيم. اين هم كه با اين سن و سال كار مي كند، چاره ندارد.» به زينت اشاره مي كند. «هر كسي بچه كوچك و شيرخوار داشته باشد مي گذارد خانه پيش پدر بچه.» آمنه يك زن ميانسال و نسبتاً چاق، ساعد دست چپش را مي گذارد پشت كمرش و راست مي ايستد. با تمام صورت مي خندد و با لهجه نيمه گيلكي مي گويد: «مردهايمان كاملاً بچه داري را ياد گرفته اند.» همه زن ها و دخترها مي زنند زير خنده. چهار پسر دارد و دو دختر. «از قبل از اين كه شوهر كنم، كار كرده ام. بچه هايم را پدرشان بزرگ كرده، من برايشان غذا مي پزم و لباس مي شويم.» عقربه ها عجله دارند يك صبح ديگر را به غروب كوك بزنند. ساعت پنج عصر را نشانه رفته است. رضا نگاهي مي اندازد به صاحب زمين، بعد صدايش را رها مي سازد روي گل و لاي و بوته هاي تازه نشاء شده برنج، تا به گوش زنان شاليكار برسد، كه يعني ساعت كار تمام شده; بياييد بيرون. آوازها و پچ پچ ها قطع مي شود، هر يك از زن ها كه يك دسته نشاء در دست دارد عجله مي كند زودتر تمامش كند، آن ها يي كه دستشان خالي است آرام خودشان را مي كشانند به مرز وسط دو كيل، دست هايشان را اندكي تميز مي كنند و پياله اي آب مي رسانند به گلوهاي تشنه شان; از همان فلاسك هاي رنگ و رو باخته. كسري از زنان مي نشينند تا همه كارشان تمام شود و راه مي افتند تا نزديكي ميني بوس لكنته مدل 63 با آن رنگ قرمز تندش. در نهر بزرگ مزرعه كه آب تميزي دارد دست ها و پاهايشان را مي شويند و نايلون لباس ها را از داخل ميني بوس برمي دارند. رضا ميني بوس را روشن كرده و منتظر است. سرش را از پنجره بيرون مي آورد و فرياد مي زند: «عجله كنيد.» عجله مي كنند. ميني بوس با صداي گوشخراش اگزوزش از جا كنده مي شود و زنان و دختران خسته را مي برد به سمت خانه ها يشان، خانه اي كه كودكانش چشم انتظار مهر مادري هستند و مردش بعد از يك روز بچه داري لابد منتظر شام.
| |
|
|
|
 |
30 مطلب ارسالی آخر |
|
|
|
|
|
 |
درباره وب |
|
|
وب سایت شهرستان طارم-بهشت کوچک ایران زمین(هندوستان ایران) شهر من ، من به تو می اندیشم ... نه به تنهایی خویش ... از پس شیشه تو را می بینم ... که گرفتی مرا در بر خویش ... من وضو با نفس خیال تو می گیرم ... و تو را می خوانم ... و به شوق فردا که تو را خواهم دید ... چشم به راه می مانم ... تن من پاره ای از آن تن توست ،
|
|
 |
جستجو |
|
|
|
|
 |
پربازدیدترین مطالب سایت |
|
|
|
 |
لينک دوستان |
|
|
|
|
 |
بخش ویژه |
|
|
|
|