ساعت 4 صبح در چهارراه معلم دوچرخه ها را بار وانت می کنیم و به سوی روستای خیرآباد حرکت میکنیم ساعت 4:55 دقیقه به روستای خیرآباد که دراوایل جاده ترانزیت زنجان تهران قرار دارد میرسیم.به سمت چپ و درست از روبروی روستای خیرآباد به سوی شمال حرکت میکنیم به اولین روستا بنام کاکاآباد میرسیم در اینجا از دوست راننده آقای میری که لطف کرده ما را با ماشین به اینجا رسانده خدا حافظی کرده و به راه می افتیم هوا خنک است و باد شدیدی از روبرو می وزد و فشار را مضاعف می کند تن تازه از خواب بیدار شده ما، در مقایل باد شدید و فشار آن انرژی زیاد را باید مصرف کند تا پاها و دیگرعضلات ما را در پیش رفتن یاری کنند. جلوتر می رویم سربالایی و گردنه ای در پیش داریم .
مسیرآسفالت است درتاریکی با اینکه چراغ در خورجین داریم بدون روشنایی پیش می رویم ، این سربالایی را تا گردنه طی می کنیم اکنون به طرف راست در یک شیب بسیار تند به پایین سرازیر میشویم در کیلومتر9 ساعت 6:13 دقیقه به روستای آغزوج می رسیم از روستا عبور کرده بیرون روستا به چپ متمایل می شویم ، خشکسالی طبیعت را از ریخت انداخته است مسیر و زیباییش آنی نیست که ما چند سال پیش آن را دیده بودیم لیکن همین شکلش نیز زیباست و مورد قیول ما ، ساعت 7:15دقیقه در کیلومتر14 به یک دوراهی میرسیم سمت چپ به روستای پرنگون روستایی بسیار زیبا که در دره ای عظیم و خوفناک قرار دارد منتهی میشود ما سمت راست را بر می گزینیم جلوتر می رویم ساعت 7:40دقیقه به دوراهی دیگر می رسیم به چپ میرویم مسیر زیباست و جذاب اکنون ساعت 8:50 در کیلومتر 26 به روستای بروج رسیده ایم .
ازسمت راست روستا به راهمان ادامه می دهیم اشتباهی آمده ایم بر می گردیم و از سمت چپ به سوی غرب میرانیم ساعت 10 به روستای کنگاور میرسیم جلوتر میرویم هوا نسبتاً خوب است ساعت 10:55 دقیقه در کیلومتر 38 به روستای دیزجین(دیزین)میرسیم، یک سربالایی چون دیوار پیش روی ماست بعد از طی این سربالایی جلوترساعت 13 در کیلومتر58 به باغات روستای آلتین کش میرسیم و پای دررکاب به سوی گیلوان پیش میرویم اکنون ساعت 13:30دقیقه در کیلومتر68 به گیلوان رسیده ایم هر سه نفر بسیارگرسنه هستیم و آفتاب سوزان طارم بر سرمان آوار است کمی پایین ترازگیلوان در کنار چاه عمیقی بساط نهاررا پهن می کنیم، حدود دو ساعت صرف غذا خوردن و استراحت طی میشود بعد از استراحت به سوی صومعه بر(سماور)حرکت میکنیم صومعه بر روستایی کوچک است که ازآن عبورمیکنیم مسیر بازسربالایی تندی است .
به روستای انارستان می رسیم جلوتر یک سریالایی تند دیگر در پیش است از انارستان به بعد مسیرخاکی است و سربالایی وافعاً نفس گیر. در حالی که بارمان نیز زیاد است دوچرخه ها انگار برزمین چسبیده اند به هر طریقی باید پیش رفت، ساعت 17:45 دقیقه به یک دوراهی میرسیم سمت راست را انتخاب می کنیم سربالایی بسیار تند است ساعت 19:15دقیقه در کیلومتر87بعد پشت سر گذاشتن چند سربالایی بسیار تند ونفسگیر به روستای چرزه می رسیم اینجا قصد شب مانی را داریم درست نرسیده به روستا یک اتاقک پیش ساخته اداره منابع طبیعی هست دوچرخه ها را کنار آن می گذاریم وبعد از احوال پرسی و گشتی در روستا چادر را درست در کنار اتاقک برپا می کنیم یکی از روستاییان در منتهای محبت و مهربانی وسایلی را در اختیارمان قرارمی دهد و بساط چای و نسکافه را براه میکنیم و کمبود مایعات و املاح را که در اثر فشار زیاد مسیر از بدن با تعریق خارج شده با محلولهایی حاوی املاح جبران می کنیم و نسکافه یکی از آنهاست، کم کم شب فرا می رسد صدای مرغ حق گذشت روزی دیگرازعمرمان را گوشزد میکند.بانگ مرغ حق وصدای نفسهای دوستان و آرامش حاصل از تلفیق این موسیقی موزون خوابی آرام تا صبح را بر ما رقم می زند،
ساعت 5 صبح روز بعد از خواب بر می خیزیم طیق گزارش راهنما باز سربالایی های تند وگذراز مسیر های سخت در انتظار ماست، در هوای ایده آل روستای در خواب و هر از گاهی بانگ خروسی به بشبارت صبحی دل انگیز و افتادن روزی دیگر در تسبیح گنبد دوار را می دهد. بدون خوردن صبحانه ساعت 6 حرکت می کنیم به راهی که دیروز آمده ایم وارد میشویم و به سمت راست و شمال متمایل می شویم سربالایی تندی در پیش است در مسیری زیبا و پر فشار پدال می گردانیم، جلوتر می رویم وارد جنگلی بسیار استثنایی میشویم جنگلی از درختان کم یاب و گرانقیمت به نام ارس. ساعت 8:22 دقیقه در کیلومتر 93 به یک دوراهی میرسیم که تابلو(ذخیره گاه جنگلی ولوار) در کنار آن نسب شده است، مسیر سمت چپ را ادامه می دهیم، باز تابلوی ( ذخیره گاه چرزه درختان ارس)پیش رویمان است کمی پایین تر آب چشمه ای که بر اثر خشکسالی از لوله پلاستیکی به صورت قطره قطره جاری است نظرمان را جلب می کند بسویش میرویم و اینجا ارزش این مایع حیاتی از طلا یرایمان با ارزش تر است بساط صبحانه را در کنار چشمه پهن می کنیم.
و در میان جنگل بدیع هوای لطیف و چشم انداز زیبا صبحانه را تناول میکنیم منطقه واقعاً بکر و زیباست و ما در نقطه ای قرار داریم که چون عقاب در اوج همه جا را زیر نظر داریم ساعت 10 :35 دقیقه از کنار چشمه حرکت می کنیم باز سربالایی تندی در پیش است لیکن مسیر هم بسیار زیباست و هم اجازه سوار شدن به دوچرخه را به ما می دهد طبیعت بکرو دیگر گونه و استثنایی، مست و سر حالمان کرده است ، ساعت 10 :56 دقیقه باز به یک تابلوی دیگر می رسیم(ذخیره گاه جنگلی ارس ولوار) باز یک دوراهی است سمت چپ صاف تر و مناسب تر است لیکن راه سمت راست کم رفت و آمد تر می نمایاند وراهنمایان محلی سمت راست را به ما پیشنهاد کرده اند یک شیب تند دیگر در پیش است بالا می کشیم .
مسیر واقعاً زیباست وشیب تند.در میان درختان ارس که هرچه ارتفاع می گیریم از تراکم آن کاسته می شود، در دوردستها در سمت راست قله ای ستبر سینه سپرکرده است به نام سرا کوه که باید به آنجا برویم باز ارتفاع می گیریم اکنون درست در گردنه هستیم و سربالایی تندی را پشت سرگذاشته ایم به یک دو راهی میرسیم پایین و سمت چپ به سوی اوبه های روستای زرشکی خواهد رفت، ساعت 14 وکیلومتر105 را نشان میدهد درست ازهمین جا یک راه مالرو به طرف راست و به سوی قله سراکوه ودقیقاً از خط الراس پیش خواهد رفت، خوش شانسی ما این است که همین راه مالرو را باید برویم از خط الراس سوار بر دوچرخه در یک هوای عالی که باد ملایمی هرازگاهی عرق حاصل از فشارمسیر را خنک میکند پیش میرویم مسیر پرفشار ولی واقعاً زیبا و لذت بخش است قله سراکوه که رفته رفته به آن نزدیک می شویم به زیبایی و ابهت تمام چون یلی یک تنه منطقه را با آبهای حاصل از ذوب برفهای زمستانی تغذیه می کند جلوتر می رویم واقعاً هر سه نفرمان سر شوق هستیم اکنون درست درچند قدمی قله قرار داریم مه همه جا را فرا گرفته عدم شناخت و دید بقیه مسیر پیش رو اجازه صعود چند قدم دیگر را به قله نمی دهد با کلی حسرت از قله فاصله گرفته به پایین ترها که صدای گوسفندان و زنگوله هایشان به گوش می آید سرازیر میشویم، جالبترین حُسن این برنامه این بود که مسیررا اکثراً سوار بردوچرخه و رانده ایم و این یک مسیر استثنایی برای دوچرخه کوهستان است.
البته این مسئله با تمرینات شدید ، مداوم و روزانه میسر خواهد بود،درست زیر قله سنگی و ریزشی سراکوه چمنزاری مخملین هست واینجا چقدر آرامش حاکم است، آری چشمها را باید شست و جور دیگر باید دید، اینجا از قیل و قال تمدن وتکنولوژی از بدیها از زشتیها از پول و سرمایه خبری نیست اینجا طبیعت مادرانه با آرامشی دلپذیر برایمان آغوش گشوده است.به سمت چپ و در ادامه همین راه مالرو به پایین و به سوی اوبه های ییلاقی گرداب میرویم،در کنار آبشخورآب چشمه ایست که از لوله های پلاستیکی بیرون می آید میهمان این مایع حیاتی با ارزش گوارا و خنکش میشویم.با مردان اوبه ها سلام علیکی ردوبدل می کنیم ساعت 15:40 دقیقه است کمی پایین تر می آییم و راه مالرو را به طرف شمال و راست ادامه می دهیم مه همه جا را فرا گرفته منطقه واقعاً لذت بخش است و ما هنوز با سرتقی و سمجی بر دوچرخه ها سواریم مسیر را به سوی ییلاق و اوبه های طولابره ادامه میدهیم اکنون مسیر از میان سنگها و بیشتر به صورت کوهپیمایی و دوچرخه ها بر دست طی می شود .
بار سنگین دوچرخه ها و سربالاییها و سراشیبیهای تند فشار زیادی را بر ما تحمیل میکند ، به علت غلظت مه انگار که گم شده ایم درنگی میکنیم و تنقلاتی از خورجینها در می آوریم و می خوریم در هیچ شرایطی از فکر شکم غافل نشده ایم چرا که کوتاهی در انرژی رسانی همانا و تخلیه ناگهانی نیرو همانا آه که این انرژی رسانی چقدر برایمان لذت بخش و کیف آوراست در دوردستها صدای های های چوپانی به گوش می رسد آقای افشاریان با نشانه گذاری در عوارض کوه به سوی صدا میرود و ما دونفر در فاصله های معقول از یکدیگر که همدیگر را گم نکنیم منتظر ایشان هستیم نیم ساعت بعد چوپان با دوستمان در کنار ما حاضر است راه را درست آمده ایم ولی کمی پایین تر برویم بهتر است همین کار را می کنیم و از چوپان تشکر و خداحافظی میکنیم.
و به خاطر راهنمایی ما چاقویی به رسم یادبود به ایشان هدیه میکنیم جلوتر میرویم پایین ترها کم کم از غلظت مه کاسته شده است اکنون از یال زیبا وسبز و مخملین سوار بر دوچرخه پیش میرویم مه در اینجا حکم باران را داشته و همه جا سرسبزوزیباست جلوتر می رویم مسیر بسیار زیبا و غیرقابل وصف است از میان گوسفندان وچوپانان چه بگویم از چشم اندازی چون بهشت حرکت می کنیم.ساعت 8:30 دقیقه به منطقه ییلاقی که مه همه جا را فرا گرفته می رسیم اینجا ییلاق طولابره که در کیلومتر 120 مسیر ما قرارگرفته هوا کاملاً سرد است چهار پنج کلبه ییلاقی هست که حکم فروشگاه و خوابگاه را دارد یکی از این کلبه ها را برای شب مانی اجاره می کنیم پسرکی چالاک داریوش نام عهده دار این کلبه است و هر چه طبق اخلاص دارد از ما دریغ نمی کند.برای رفع خستگی وبازسازی انرژی از دست رفته غذای مفصلی می خوریم .
و درون کیسه ها فرو می رویم.روز سوم –صبح زود از خواب بیدار میشویم همه جا را مه فرا گرفته است هوا خنک و بیشتر سرد است اما دلپذیر.وسایل را جمع جور میکنیم و قهوه چی جوان چند تخم مرغ برایمان نیمرو میکند و سرسفره شاهانه ما حاضر میکند بعد از صرف صبحانه وخدا حافظی ازمیزبان خوبمان طولابره را با خاطره ای خوش به سوی امامزاده ابراهیم ترک میکنیم بعد از کمی حرکت ، جلوتر وارد راهی مالرو میشویم به طرف شمال حرکت میکنیم سواربردوچرخه ها رکاب می زنیم مسیرمعقول برای دوچرخه سواری وزیباست وملاحت و آرامشی وصف ناپذیر بر منطقه حاکم است این آرامش رفته رفته بیشتر میشود، حال ما در چمن زاری بکر و بی انتها از میان انبوه سرخسهای شاداب که تا سینه انسان می رسد .
طی طریق میکنیم گاهی با مسیر سنگی و درگیری با آن مواجهیم و باید ازمرکبها پایین بیاییم واین مسئله باعث خوشی ولذت دوچندان ماست چرا که مسیررا با سرعتی کمترو تمرکزی بیشتر نظاره خواهیم کرد کم کم و جلوتر درختان زیبای جنگل پیداست راه مالرو دقیقاً مشهود است وارد جنگل میشویم باز میتوان بر دوچرخه سوار شد چون از کل مسافت راه مالرو تا به امامزاده دقیقاً اطلاع نداریم سعی میکنیم پرت وقت نداشته باشیم لذا سعی میکنیم بیشتر سواره باشیم تا پیاده.زیبایی منحصر به فرد جنگل هوش از سرمان پرانده است گاهی برای گرفتن عکس درنگ می کنیم لازم به ذکر است مسیر امروز برای عکاسی واقعا معرکه است ولی متاسفانه مسئله وقت برایمان مهمتر است البته نه برای زود رسیدن به مقصد بلکه بدون خطرو به موقع و سلامت رسیدن، مه کم رنگ و زیبایی بر آرامش منطقه افزوده است و این بهترین سوژه ها را برای عکاسی محیا کرده است درختان درهم تنیده جنگل بکر در یک همزیستی و در همسایگی هم چه زیبا وبا وقار دقایق زندگی را سپری میکنند. دیشب و دیروز باران شدیدی باریده است زمین خیس و گل است.
و زحمت ما را دوچندان کرده است، جلوتر می رویم شیب تندتر و به تبع آن آزار گل و شل بر ما بیشتر میشود، اکنون به منطقه سرسبزی در میان انبوه درختان جنگل رسیده ایم با تنقلات و آبمیوه از خود پذیرایی میکنیم. جلوتر میرویم یکی از دوستان که مست مسیر شده تصنیف زیبای (من که مجنون توام )را با شور حالی خوش میخواند و اشعار زیبای این ترانه در جنگل طنین انداز شده است . جلوتر میرویم مست مسیرواشعارزیباییم ، بعد طی مسافتی راه خاکی،نسبتا پهن شده و برسرعتمان نیزافزوده میشود واین نشان از رسیدن به آبادی و تمدن است. لحظاتی بعد به جاده آسفالته می رسیم به راست میرویم محله امامزاده ابراهیم با گنبد نقره ای پیداست ساعت 13 در امامزاده هستیم فوراً اتاقی اجاره می کنیم وسایل نهار را خرید کرده به منزل جدید می رویم بعد از نهار بچه ها سربرزمین می گذارند من نیز به نوشتن گزارش امروز مشغول می شوم،.
رودخانه ای از میان شهررد میشود که زیباست ولی حوالی امامزاده پر از آشغال است این همه منزل اجاره ای که همه آنها آشغال را درون رود خانه میریزند نمایی وحشتناک از یک زباله دانی است تا یک شهر زیبا، انسان مانده به کجا و به چه کسی پناه ببرد، تنها میتوان گفت امیدواریم کسی به این طبیعت ومحیط زیست دل بسوزاند . بعد از استراحت سری به آبشار امامزاده می زنیم دیگر شب شده است به منزل بر میگردیم ، روزچهارم ساعت 9:15دقیقه سوار بر دوچرخه از امامزاده حرکت می کنیم و بعد از طی 62 کیلومتر در رشت مرکز استان گیلان هستیم ساعت 13:10 دقیقه در ترمینال رشت در میان دود گازوئیل وگرمای شرجی حسرت لحظات خوش و ایده آل سه روز برنامه را میخوریم ، حال تا ساعت15:30دقیقه باید در میان دود ودم اتومبیلها و هیاهوی مسافران منتظر اتوبوس باشیم.
کل مسافت طی شده 190کیلومتر
رکابزنان:منصور افشاریان . حمید پناهی .حمید ابتکار