هيئت كوهنوردي استان زنجان
(كميته ي دوچرخه ي كوهستان )
گزارش برنامه ي زنجان – طارم – اسالم – رشت
( 25 / 3 / 84 )
ساعت 5:45 صبح روز چهارشنبه بيست و پنجم خردادماه از فلكه ي كوچه مشكي به سوي سد گاوازنگ و گردنه ي ( واي واي ) حركت مي كنيم . دوستان با آمادگي كامل ركاب مي زنند . هوا خيلي خوب و منطقه زيباست در كنار چشمه ي دو قلوي نرسيده به گردنه ي واي واي پياده شده ، آب مي خوريم و به طرف فلكه ي پيست دوچرخه سواري پيش مي رويم و پس از دور زدن آنجا به سوي شمال فلكه راهي به سوي گردنه ي واي واي نمايان است ركاب مي زنيم . ساعت 8:30 در گردنه هستيم ، از دوچرخه ها پياده شده و پس از بر سر گذاشتن كلاه ايمني با احتياط كامل به خاطر باري كه در كوله پشتي و در تركبند پشت داريم از گردنه به پايين و به سوي روستاي تهم سرازير مي شويم . اين منطقه هميشه زيبايي و صفاي خاص خود را دارد . همه مان بارها اين مسير را چه پياده و چه با دوچرخه پيموده ايم . ساعت 9 صبح پس از گذشتن از باغ معروف عباد و لذت ديدار آن به روستاي تهم مي رسيم . تهم روستاي نسبتا بزرگي است كه مردمان آن از راه دامداري ارتزاق مي كنند مخصوصا الان به خاطر سد تهم و به زير آب رفتن زمين هاي كشاورزي ، كشاورزي در آنجا رونق ندارد .
از داخل روستا به طرف شمال و جاده شوسه ادامه مسير مي دهيم و به سوي گردنه ي آق گئديك حركت مي كنيم . اطراف جاده واقعا زيباست و هر چهار نفرمان سرحال و قبراق ركاب مي زنيم ، كمي بالاتر و نرسيده به گردنه در كنار پل براي صرف صبحانه مي نشينيم . زيبايي مسير ، صبحانه ي خوشمزه ي آقاي افشاريان و هواي خوب لحظات لذت بخشي را آفريده است ، بعد از صرف صبحانه روانه ي گردنه مي شويم و در ساعت 10:30 به گردنه مي رسيم و پس از طي مسافتي كوتاه از راه سمت چپ كه راه شوسه ي جديد الاحداث است و براي كم كردن مسافت گيلان – زنجان از سالها پيش در حال ساخت بوده و هنوز نيز به اتمام نرسيده است ، به حركت خود ادامه مي دهيم ( لازم به ذكر است كه پس از رسيدن به گردنه ، راهي در سمت چپ وجود دارد كه به سوي سندستان كه ييلاق مي باشد مي رود و كمي جلوتر در سمت راست راهي است كه به روستاي زرني و طارم مي رود و از آن جلوتر نيز راهي در سمت چپ است كه ما انتخاب كرده ايم ) .
مسير خيلي زيباست ، اين مسير را چندين بار آمده ايم خيلي پر خاطره است براي من زنده ياد آقاي محمود افشاريان در ذهن و دلم مي آيد واقعا يادش بخير و روحش شاد . ادامه مي دهيم و از بالاي گمان رد مي شويم ، جاده به علت اين كه در دست احداث است پر از چاله و سنگ است ولي آمادگي بچه ها اين مسئله را كاملا حل كرده است مسير را پي مي گيريم ، شيب جاده خيلي تند است و پيچ تركبند من نيز زود به زود باز مي شود و مجبورم كه آن را هر از گاهي سفت كنم و همين امر نيز باعث مي شود تا در يك دست انداز شديد تركبند من از دوچرخه جدا شود و به زمين بيفتد . به حركت خود ادامه مي دهيم ديگر به منطقه ي طارم رسيده ايم از روستاي ولي آباد كه از فاصله ي نيم كيلومتري ما در سمت چپ پيداست رد مي شويم پايين تر مي رويم و به روستاي شقاقي مي رسيم و در ساعت 13:45 در يكي از باعات اين روستا در زير درخت گردو ، ناهار را كه – دست آقاي افشاريان درد نكند – دلمه است ، نوش جان مي كنيم . قرار بود كه چيزي براي تغذيه نياوريم و در مسير تهيه كنيم ، به خاطر آن من هيچ گونه مواد غذايي در بساط ندارم . پس از استراحتي كوتاه ، حركت مي كنيم و از پل انذر به سوي درام رهسپاريم .
ساعت15:50 دقيقه به درام مي رسيم از يكي از مغازه ها يك هندوانه تهيه و كمي بالاتر از درام كه انگاز جزئي از درام است يعني جز لاندشت در آستانه ي در شوراي حل اختلاف آن را بر زمين مي زنيم و ميل مي كنيم . جوانان در روستا مشغول چسباندن پوستر هاي تبليغاتي كانديدا ها هستند شور و شوق جوانان در اين روزها مرا به ياد اوايل انقلاب مي اندازد يادش بخير آن روزگاران . از جا بلند شده و از سمت چپ جاده تقريبا روبروي شورا به شمال و به سوي شيرين سو حركت مي كنيم از روستاي گمادشت كه در طرف چپ مان است مي گذريم . ساعت 17:30 است هوا خيلي گرم است با بابك افشاريان در رودخانه ي شيرين سو تني به آب مي زنيم آب خنك رودخانه خيلي لذت بخش است و خستگي را از تن بدر مي كند ، آقاي افشاريان و آقاي ملكي در كنار جاده نشسته و نظاره گر ما هستند .
پس از مدتي حركت مي كنيم تا اينكه ساعت 19:10 به شيرين سو مي رسيم . من كمي جلوتر از دوستان هستم ، جاده خاكي را پيش مي رانيم يك سر بالايي تند و نفس گير ، تصميم مي گيرم اين سربالايي را بدون توقف تا سبزه ميدان برانم اما به علت اين كه از دوستان خبري نيست نگران شده و در كنار راهي فرعي در سمت چپ جاده كه به بندرگاه مي رود توقف مي كنم تا دوستان برسند خبري نيست نگران تر مي شوم روي يك تپه مانندي در كنار تير چراغ برق مي نشينم پس از يك ربع بعد يا بيشتر دوستان را از دور مي بينم كه هر سه دوچرخه به دست مي آيند ، نزديك كه مي شوند معلوم مي شود كه زنجير دوچرخه ي آقاي افشاريان پاره شده است در فكر چاره جويي هستيم تا اينكه من و بابك به سوي سبزه ميدان حركت كرده و پس از رسيدن به آنجا چادر را مي زنيم و پس از مدتي نيز بقيه از راه مي رسند .
هوا كم كم تاريك مي شود و ما در كنار رودخانه اتراق كرده ايم و در اينجا شام را مي خوريم شب را با صداي سحر انگيز رودخانه و خاطرات برنامه هاي گذشته به صبح مي رسانيم ، البته گهگاهي در طول شب بيدار مي شوم ، واقعا صداي رودخانه افسانه اي است . ساعت 5 صبح است كه بيدار ودر حال نوشتن گزارش ديروز هستم بچه ها در خواب هستند بعد از نوشتن گزارش من نيز به قافله ي دوستان مي پيوندم و دراز مي كشم .
8 صبح است و ادامه ي برنامه نامعلوم ، زنجير پاره ي آقا منصور و اعلام عدم همراهي آقاي ملكي ، ادامه ي برنامه را نامعلوم كرده است . آقاي ملكي عزم جزم براي برگشت دارد ، اما من پيشنهاد ادامه ي برنامه با دوچرخه ي آقاي ملكي را به آقا منصور مي دهم صبحانه را مي خوريم در دل من غوغاست كه نكند برنامه ادامه پيدا نكند آقا منصور به سوي دوچرخه ي خود مي رود كه موقتا آن را تعمير كند حسن آقا با آن به زنجان برگردد خوشبختانه دوچرخه كاملا درست مي شود و براي ادامه ي مسير مهيا . ساعت 12:30 ظهر با حسن آقا خداحافظي مي كنيم و قرار مي شود ايشان در آنجا بمانند تا در خنكي بعد از ظهر به سوي زنجان حركت كنند . از سبزه ميدان حركت مي كنيم ، هوا خيلي گرم است نه فقط گرم بلكه داغ است .
كمي بالاتر در سمت راست يك راه فرعي به روستاي سياورود مي رود كه يكي از مسير هاي ماسوله است . مستقيم به جلو مي رانيم در سمت چپ روستاي نوكيان است و در طرف ديگر سياورود دو مسير ماسوله . سر بالايي تندي در پيش داريم بايد يك گردنه ي عظيم را رد كنيم ، راه كاملا سر بالاست و شيب تند . خوشبختانه راه شوسه و خوب است ، و تمرينات زنجان و سر بالايي هاي گاوازنگ اينجا ثمر مي دهند . ساعت 13:15 باز در طرف چپ ما راه ديگري است كه به كوگان مي رود باز راه مستقيم را پي مي گيريم . ساعت14:30 در كنار يك آبشخور براي استراحت و آب خوردن درنگ مي كنيم و پس از ده دقيقه به پيش مي رانيم تا اينكه پس از دقيقا دو ساعت و ربع ركاب زدن به گردنه رسيده و به حركت خود ادامه مي دهيم . ساعت 15:30 به روستاي بالاكوه مي رسيم جالب است يك طرف دره ( جنوب ) روستاي بالاكوه اردبيل و در طرف شمال دره روستاي بالاكوه زنجان قرار دارد . دو روستا با يك نام و درست در مقابل هم ، براي ناهار در اينجا اتراق مي كنيم .
سمت راست راه شوسه و در كنار منبع آب راهي است كه به روستاي كهل دشت مي رود كه بايد بهشت دشت نامگذاري مي شد . پس از صرف ناهار و كمي استراحت در ساعت 17:30 به حركت خود ادامه مي دهيم و قصد داريم به سيبله برسيم مسير يك سر بالايي با شيب تند است ، به بالا مي كشيم سحر و زيبايي خاص اين منطقه از ديگر جاهاي مسير متمايزتر است . رنگها ، همواري و ناهمواري ، اينجا همه چيز چشم نواز است . آقا منصور اصرار دارد در اينجا شب ماني كنيم . كمي پايين تر به منطقه ي روستاي كهل دشت مي رسيم كه در طرف راست ما قرار دارد منطقه كاملا بوي آذربايجان مي دهد بوي اردبيل و خلخال . كمي اينجا استراحت مي كنيم گردنه ي سيبله از دور پيداست . حدس مي زنيم كه به گردنه 45 دقيقه راه است . طبق برنامه قرار است به سيبله برويم و از آنجا به سوي خلخال . البته از سيبله هم به ماسوله مي روند يعني مسير دوچرخه ي ماسوله نيز همين است از روستاييان پرس و جو مي كنيم و تصميم مي گيريم به خلخال برويم .
كمي بالاتر كه مي رويم راهي در سمت راست است كه به سوي روستاي كهل دشت و از آنجا به سيبله و ماسوله منتهي مي شود ، ما راه مستقيم را انتخاب مي كنيم منطقه بسيار زيباست و ما نيز متحير از زيبايي منطقه ، پيش مي رويم . ساعت 20:05 به رودخانه ي باريكي مي رسيم كه جاده را دو تا مي كند يكي به راست و ديگري به چپ كه ما طرف چپ را انتخاب مي كنيم . دو يا سه دقيقه بعد به يك رودخانه ي بزرگ مي رسيم كه بايد از آن بگذريم ، آب رودخانه زياد است به آب مي زنيم و با دوچرخه رد مي شويم به سوي روستاي طارم دشت پيش مي رانيم . باغات با صفاي اين روستا از دور پيداست . نزديك و نزديك تر مي شويم . ساعت 21:45 به روستاي بزرگ طارم دشت مي رسيم كه مي گويند قبلا يك روستاي 700 خانواري بوده ولي اكنون 50 خانوار بيشتر ندارد .
قصد داريم شب را در اينجا بمانيم ، در يك قهوه خانه اتراق مي كنيم تا شب را به صبح رسانيم . من خوابم نمي آيد بيرون و بر روي سكوي قهوه خانه دل به ماه و ستارگان و صداي مرغ حق مي سپارم تا اينكه در ساعت 2 يا 3 شب قصد مي كنم خواب و پلك سنگين و صبح .ساعت 8:10 صبح از طارم دشت خارج مي شويم و 20 دقيقه بعد جاده ي خاكي تمام مي شود به آسفالت مي رسيم مسير را ادامه مي دهيم و ساعت 9:55 است كه به كلور مي رسيم به حركت خود ادامه مي دهيم تا اينكه در ساعت 10:50 به منطقه ي شاهرود مي رسيم و براي برداشتن آب تامل مي كنيم ، منطقه ي شاهرود واقعا زيباست و به گفته آقا منصور قابل مقايسه با شاهرود سمنان است منطقه پر از باغات ميوه است . حدود ساعت 13:45 براي صرف ناهار و كمي استراحت ، در 16 كيلومتر مانده به خلخال و در زير درخت بيد توقف مي كنيم پير مردي به قصد اعتراض به ما نزديك مي شود اما خوش خويي آقا منصور جاي اعتراض براي پيرمرد باقي نمي گذارد . پير مرد سمت چشمه را به آقا منصور نشان داده و باهم براي آوردن آب به سوي چشمه مي روند .
آقا منصور با آب بر مي گردد و كشفي از زندگي خصوصي پيرمرد ، نامردي و نامرادي زمانه . پير مرد باغ سيبي دارد كه مي گويد هر ساله مي توانم 40 تن سيب از باغم برداشت كنم و از آن مهمتر صاحب چندين فرزند ذكوراست . ولي باغ ميوه را آفت زده است و پيرمرد از دست پسران خود ناله مي كند اين است نتيجه مهاجرت بي رويه و افسون دروغين مهاجرت به شهر ، به گفته ي پيرمرد پسران در شهر فرش مي بافند و باغ بدون صاحب و ميوه ها نيز كرم خورده و گنديده باقي مانده است . امروز براي خوردن گيلاس و آلبالو با ناز و كرشمه ركاب زده ايم . تعمير دوچرخه ي پسرك كلوري وقت زيادي از ما گرفت ، در ساعت 17:15 به حركت خود ادامه مي دهيم و ساعت 17:55 است كه راه قديم اسالم كه در سمت چپ جاده است نمايان مي شود و دو جاده ي جديد نيز كمي پايين تر وجود دارد كه به خلخال مي رود . منطقه واقعا زيبا و عاليست ادامه مي دهيم و به سوي گردنه حركت مي كنيم . يك سر بالايي با شيب كاملا مهندسي ، به تدريج ارتفاع را زياد مي كند .
ساعت 19:50 است كه به راهدار خانه مي رسيم و توقفي كوتاه براي پوشيدن لباس و بادگير مي كنيم . قصد داريم شب را در يكي از كلبه هاي اوبه ها ييلاق سپري كنيم به همين خاطر اولين اوبه ها را كه مي بينيم به سوي آنها مي رويم و جوياي محل ، قصد ندارند ما را ميزباني كنند به حركت خود ادامه مي دهيم به قهوه خانه اي در كنار جاده مي رسيم ، از قهوه چي جوياي محل مي شويم او كلبه اي را در پايين و در ميان ديگر كلبه ها به ما مي دهد . شب را در اينجا بيتوته مي كنيم ، تاريكي برهمه جا چيره شده است ، ماه بر بالاي سر نور افشاني مي كند سكوت بر منطقه حكم فرماست اسب ها در حال استراحت بعد از چراي روز در كنار هم آرميده اند ، دوستان بعد از خوردن شير و ماست به خواب مي روند ، اما من خوابم نمي آيد در اين شكوه شبانه اجازه خواب نيست به راستي اين همه سكوت و زيبايي سحر انگيز را در كجا مي توان يافت ، در بيرون كلبه مي نشينم ، خيره به همه چيز . اسب نري در كنار ماديانش چه زيبا و آرام لميده است باري نمي دانم دوستن صبح چه ساعتي بيدار خواهند شد ، با اينكه نمي توانم از بيرون كلبه دست بكشم به درون كلبه مي روم داخل كيسه رفته و باز سنگيني پلك و لذت خواب و آرامش .ساعت 6 صبح از خواب بيدار مي شوم از پنجره ي كوچك كلبه به بيرون نگاه مي كنم ، بلبلي بر روي سنگ كنار كومه ي ما نويد صبح و روشنايي مي دهد چه صداي دلنشيني دارد به بيرون مي آيم در كنار در به چشم انداز نگاه مي كنم . همه جا سبزي و خرمي و صفا ، همه جا سبز مخملين ، همه جا آرام و آرامبخش ، دام ها را مي بينم كه هر كدام در گوشه اي به پذيرايي از خود در اين خوان پر نعمت مشغول هستند چه خوشبخت هستند اين حيوانات . مه شبانه شبنم روي علف ها نشانده طراوت و زيبايي شقايق هاي نارنجي جلوه ي خاصي به منطقه مي دهد . گوسفندان دسته دسته با چوپانان راهي چرا مي شوند .
آرامش كامل در منطقه حكم فرماست متاسفانه چراي بي رويه طيعت را از بين برده است و قسمت هاي زيادي از دامنه كچل شده و آماده تخريب طبيعي مانند فرسايش است ، بايد چاره اي انديشيد . گهگاهي در را باز و بسته مي كنم بلكه دوستان از خواب بيدار شوند ، بلاخره بيدار مي شوند صبحانه را كه شير است و از صاحب كلبه گرفته ايم گرم مي كنيم و پس از نوشيدن آن براي حركت آماده مي شويم و ساعت 9:30 صبح به قصد اسالم و ساحل گيسوم حركت مي كنيم .مسير خيلي زيباست ، اوبه ها در زير پاي ما جلوه ي خاصي به منطقه مي دهند بعد از اين مناطق زيبا جنگل ها خود نمايي مي كنند ما دقيقا از داخل جنگل عبور مي كنيم منطقه بوي درختان جنگلي و رطوبت مخصوص شمال را دارد . هر قدم جلوه ي خاصي دارد .
اين مسير را با ماشين چندين بار آمده ام ولي دوچرخه چيز ديگري است . آقا منصور جلوداري مي كند سرعت بيش از حد معمول و در حدود 40 يا 50 كيلومتر در ساعت مي باشد . به نظرم آرامتر مي رفتيم بيشتر لذت مي برديم . صفاي جنگل و هواي دلپذير گذشت زمان و مسافت را تحت الشعاع قرار داده است . ديگر به اسالم رسيده ايم و حدود 55 كيلومتر را طي كرده ايم ، به شهر رفته و ناهار را در اينجا صرف مي كنيم . در ساعت 1:45 به حركت خود ادامه مي دهيم . حدود 7 الي 8 كيلومتر تا ساحل گيسوم راه داريم . ساعت 14:30 به ساحل مي رسيم . قدري استراحت و شنا مي كنيم . بابك خيلي به شنا راغب است من و آقا منصور كه شناگر و مربي و عاشق آب هستيم به اندازه ي او براي رفتن به آب حس نداريم ولي براي اينكه او تنها نباشد اول آقا منصور و بعد من به آب مي زنيم . ساعت 17 از گيسوم به قصد فومن ركاب مي زنيم دو طرف مسير جنگل و شالي كاري است و رنگ سبز اصيل واقعا معركه است . آقا منصور جلو دار تيم است و با قدرت و سرعت ولي يكنواخت ومعقول ركاب مي زند و ما نيز پشت سرش .جاده در بعضي جاها دو بانده و در بعضي جاها يك حاشيه ي 2 متري دارد كه براي دوچرخه سواري عالي است ولي در بعضي جاها آنقدر باريك مي شود كه به سختي مي توان از ميان ماشين ها به جلو حركت كرد .
ساعت 19 در كنار جاده براي استراحت مي ايستيم و از پسر تمشك فروش يك سطل بزرگ تمشك مي خريم و همه را – جاي شما خالي – مي خوريم حركت مي كنيم و ساعت 20 به ضياء بر مي رسيم . از ضياء بر تا فومن 20 كيلومتر است ازآنجا مي گذريم و ساعت 21 به فومن مي رسيم و در يكي از پارك هاي آنجا شب ماني مي كنيم . ساعت 9:30 صبح از فومن به طرف رشت حركت مي كنيم . ساعت 10:30 به رشت مي رسيم و براي تهيه ي بليط به ترمينال رفته و براي ساعت 15:30 بليط مي گيريم .
نفرات شركت كننده در برنامه:
آقايان : 1 – حميد پناهي 2 – منصور افشاريان 3 – حسن ملكي 4 – بابك افشاريان